این چشم‌انداز هدفگذاری شده است، یک سند بالادستی است؛ باید ما این را حتماً رعایت کنیم.

— رهبر معظم انقلاب
English فارسی
امروز ۱۸ آذر ۱۳۹۷ آخرین بروز رسانی ۱ شهریور ۱۳۹۴
کاربر مهمان، برای ورود به سایت کلیک کنید
حمیدرضا قوام ملکی

تحلیل علل و نتایج توافق هسته ای ایران و پنج به علاوه یک

پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، به دنبال اتخاذ راهبردهای نظامی و امنیتی توسط آمریکا در سطح بین المللی بویژه خاورمیانه، حمله و اشغال افغانستان و سپس محور شرارت خواندن ایران، عراق و کره شمالی و متعاقب آن حمله یکجانبه و بدون هماهنگی و رضایت متحدان و شورای امنیت سازمان ملل به عراق در سال ۲۰۰۳ ، برخی سیاستمداران وقت ایرانی سعی کردند تا با توافق در موضوع هسته ای به زعم خود جلو حمله احتمالی آمریکا به ایران را بگیرند. توافق سعد آباد و توقف داوطلبانه بسیاری از فعالیت های هسته ای ایران به مدت قریب دو سال حاصل چنین شرایط و برآورد محیطی بود.

اما در شرایطی که ایران آماده توافق بود امریکاییها سرمست از پیروزی های برق آسا، حاضر نبودند از گزینه هایی چون حمله نظامی و براندازی دست بر دارند و در بهترین شرایط ممکن (مرعوب یا محافظه کار شدن برخی سیاستمداران ایرانی مسئول) عملاً توافق هسته ای را نپذیرفتند و حاضر نشدند بر آن صحه بگذارند.

با بهانه تراشی های طرف توافق و بی نتیجه ماندن توافق سعدآباد از یک سو و زمینگیر شدن آمریکایی ها در منطقه از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران از سیاست پیشین دست کشید و برنامه های صلح آمیز هسته ای خود را با عزم راسخ از سرگرفت.

اما این بار این تغییر دولت در آمریکا و روی کار آمدن اوباما بود که سبب شد دیدگاه های آمریکا در مورد ایران و برنامه هسته ای آن به تدریج تغییر یابد. این تغییر حاصل درک این واقعیت بود که دوره مداخله مستقیم آمریکا در منطقه به سر آمده و در بهترین حالت این موازنه نیروهای منطقه ایست که می تواند آمریکا را در تعقیب اهداف و مهار رقیبان توانا سازد. اوباما در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد که اگر دولتمردان ایرانی مشت خود را باز کنند وی دست خود را به سوی آنان دراز کرده است، دستی که از دیدگاه مقام معظم رهبری دست چدنی زیر دستکشی مخملی تعبیر شد.

ظاهرسازی آمریکایی ها و تمایل آنها به مذاکره از یک طرف و رویکرد غیرتعاملی مسئولان وقت پرونده هسته ای ایران و عدم درک شرایط جدید بین المللی توسط دولت وقت، از طرف دیگر، راه را بر مدیریت صحیح و به هنگام پرونده هسته ای بست و این امکان را به طرف آمریکایی داد تا در شورای امنیت فرایند اجماع علیه جمهوری اسلامی ایران را به سرانجام برساند که در نتیجه آن شش قطعنامه علیه برنامه هسته ای ایران به تصویب رسید و زمینه تحریم های گسترده و بی سابقه بین المللی و یکجانبه آمریکا و اتحادیه اروپا علیه ایران فراهم آورد. علاوه بر آن، زمینه سازی و تهدید مکرر به حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران، خرابکاری و ترور دانشمندان هسته ای را نیز باید به مجموعه اقدامات آمریکایی ها و شرکاء اضافه نمود.

اما همانطور که در ادبیات روابط بین الملل مصطلح است «تحریم دوچرخه ای در سر بالایی است» که هر زمان تحریم کننده از پا زدن دست بردارد یا حتی سست شود به سمت عقب حرکت خواهد کرد. بنابراین، کشور تحریم کننده دست به ریسک زده است با این باور که طی بازه زمانی مشخص به یکی از دو قله مطلوب خواهد رسید. قله اول، توافق و تحمیل شرایط است و قله دوم، ضربه نظامی و فتح و غلبه. در شرایطی که آمریکایی ها افق روشنی در حمله نظامی به ایران در پیش روی خود نمی دیدند، منتظر فتح قله اول بودند.

روند تحولات منطقه از سال ۲۰۱۳ به بعد ضرورت نوعی هم سویی با سیاست های جمهوری اسلامی ایران را در بین دولتمردان آمریکایی بوجود آورد. به شکست انجامیدن بهار عربی و اقدامات براندازانه در سوریه و عراق و شکست سیاست های اسراییل در برابر حزب الله و گروه های مقاومت فلسطینی، مهمترین این تحولات بود. همچنین دلمشغولی جمهوری اسلامی ایران به موضوعات حاد منطقه ای و مقابله با گروه های تکفیری، ضرورت گشایش بین المللی برای پرداختن به موضوعات آتی و حمایت از جریان مقاومت را در ایران پررنگ تر نمود.

روی کار آمدن دولت روحانی با دستورکار توافق با توجه به پیشینه عملکرد وی در ۲۰۰۳، دستاوردهای چشمگیر هسته ای و توفیقات متعدد منطقه ای در سخت ترین شرایط، تغییر نگرش غرب نسبت به تحولات منطقه، و آسیب جدی اقتصاد ایران از تحریم ها، دوطرف را به لزوم حصول توافق در موضوع هسته ای نزدیک تر ساخت. در این میان تدبیر مقام معظم رهبری در «نرمش قهرمانانه» راه را برای آغاز مذاکرات جدی تا حصول توافق هموار ساخت.

نتایج این توافق را باید در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی و در ابعاد حقوقی، سیاسی، امنیتی و نظامی و فنی به طور جداگانه مورد بررسی قرار داد تا تصویری همه جانبه از نتایج آن و دستاوردهای آتی و آینده طرفین به دست آید.

در سطح بین المللی، این توافق، کلوپ هسته ای را در حفظ انحصار هسته ای (که به زعم آنان برنامه هسته ای ایران بزرگترین تهدید کننده آن بود) و در نتیجه آن، حفظ وضع موجود در ساختار نظام بین الملل (نظام سلسله مراتبی قدرت حاصل جنگ دوم جهانی) که تبلور آن شورای امنیت سازمان ملل متحد و حق وتوی کلوپ هسته ای است، تواناتر ساخت. توافق هسته ای با ایران، گام مهمی در تقویت رژیم «منع اشاعه سلاح های هسته ای» که در قالب معاهدات «ان پی تی» و «پروتکل الحاقی» آن و «سی تی بی تی» تبلور یافته است، به حساب می آید و به همین دلیل ایران با اجماع کامل قدرتهای بزرگ در فشار و تحریم و بعد ائتلاف اثربخش آنها در مذاکرات و فرایند دیپلماتیک روبرو شد.

این واقعیتی است که توسط دولت های پیشین و کنونی کمتر دیده شده است. دولت قبلی، در تشخیص درجه اهمیت این موضوع برای قدرت های بزرگ و در نتیجه امکان پذیری ائتلاف و اجماع آنان علیه برنامه هسته ای ایران به خطا رفت و در مقابل دولت کنونی اهمیت امتیازی که طرف مقابل از اثنای این توافق به دست آورد را کوچک شمرد و در مقابل چنین امتیازی با دستپاچگی عمل کرد و امتیاز متقابل و متوازن را مطالبه نکرد.

البته جمهوری اسلامی ایران در اثنای این توافق توانست اجماع بین المللی با محوریت آمریکا را علیه خود تضعیف کند و در راستای لغو تحریم ها گام بردارد. این امر در سطح داخلی امکان ترمیم و بهبود اقتصادی و ایجاد فضای آرامش و امید در جامعه را بوجود آورد. در سطح منطقه ای این توافق امکان حمایت موثر از محور مقاومت از طریق جلب مشارکت های منطقه ای و بین المللی و تعقیب اهداف جمهوری اسلامی و رقابت موثر با رقبا را فراهم آورد. برای مثال، شرایط جدید منطقه ای این امکان را به جمهوری اسلامی ایران می دهد که با جا انداختن تلقی به حق خود از تروریسم در سطح منطقه ای و بین المللی، مشروعیت اقدامات گروه های مقاومت را افزایش داده و در حمایت و کسب حمایت برای آنها با دست بازتری عمل نماید. این مهم، نیازمند درک راهبردی از شرایط منطقه و بین الملل و عزم راسخ در پیگیری اهداف عالیه نظام در حمایت از جنبشهای آزادیبخش و برنامه ریزی بلند مدت است.

 

810 بار مشاهده
ارسال شده توسط مدیر سایت

بخش نظرات