این چشم‌انداز هدفگذاری شده است، یک سند بالادستی است؛ باید ما این را حتماً رعایت کنیم.

— رهبر معظم انقلاب
English فارسی
امروز ۲۲ آبان ۱۳۹۷ آخرین بروز رسانی ۱۰ مهر ۱۳۹۶
کاربر مهمان، برای ورود به سایت کلیک کنید

جستارها

دسته‌بندی نشده

آشنایی با مفهوم تفکر ،برنامه ریزی و مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیک چیست و بکارگیری آن چه ضرورتهایی دارد ؟
آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید كه چرا بعضی از شركت‌های بزرگ و موفق در مدت زمان كوتاهی با از دست دادن سهم بزرگی از بازار خود به موقعیتی معمولی و حتی تاسف بار تنزل یافته‌اند و چرا برخی از شركت‌های كوچك و گمنام به یكباره به جایگاه‌های ممتازی در صحنه رقابت بین‌الملل رسیده‌اند ؟ آیا در این مورد فكر كرده‌اید كه چرا برخی از موسسات نوسان‌های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی را به راحتی تحمل نموده و بر آنها غلبه می‌كنند و در مقابل برخی از سازمان‌ها طعم تلخ شكست را چشیده و از ادامه راه باز می‌مانند ؟ به عقیده بسیاری از متخصصان علم مدیریت ، پاسخ بسیاری از اینگونه سوالات را باید در مفاهیمی به نام استراتژی و مدیریت استراتژیك جستجو كرد .
تاكنون تعاریف مختلف و گاه ناسازگاری از استراتژی و مدیریت استراتژیك ارائه شده است . به تعبیر یكی از متخصصان مدیریت این عبارات مانند هنر است كه وقتی آن را می‌بینیم تشخیص دادن آن آسان است اما وقتی در پی تعریف كردن و توضیح دادن آنیم بسیار مشكل به نظر می‌رسد ؛ با همه اینها سعی كرده‌ایم تا تعاریفی كه جوهره كلیه مفاهیم را دارا باشد ارائه دهیم .
●استراتژی چیست ؟
الگویی بنیادی از اهداف فعلی و برنامه‌ریزی شده ، بهره‌برداری و تخصیص منابع و تعاملات یك سازمان با بازارها ، رقبا و دیگر عوامل محیطی است . طبق این تعریف یك استراتژی باید سه چیز را مشخص كند :
۱- چه اهدافی باید محقق گردد .
۲- بر روی كدام صنایع ، بازارها و محصول‌ها باید تمركز نمود .
۳- چگونه برای بهره‌برداری از فرصت‌های محیطی و مواجهه با تهدیدهای محیطی به منظور كسب یك مزیت رقابتی ، منابع تخصیص یابد و چه فعالیت‌هایی انجام گیرد .
●مدیریت استراتژیك چیست ؟
تصمیمات و فعالیت‌های یكپارچه در جهت توسعه استراتژی‌های موثر، اجرا و كنترل نتایج آنهاست .
بنابراین مدیریت استراتژیك فعالیت‌های مربوط به بررسی ، ارزشیابی و انتخاب استراتژی‌ها ، اتخاذ هر گونه تدابیر درون و بیرون سازمانی برای اجرای این استراتژی‌ها و در نهایت كنترل فعالیت‌های انجام‌شده را در برمی‌گیرد .
●ضرورتهای استفاده از مدیریت استراتژیك در چیست ؟
با نگاهی دقیق به مفهوم مدیریت استراتژیك می‌توان به ضرورت استفاده از آن پی برد . با توجه به تغییرات محیطی كه در حال حاضر شتاب زیادی به خود گرفته است و پیچیده شدن تصمیمات سازمانی ، لزوم بكارگیری برنامه‌ای جامع برای مواجهه با اینگونه مسائل بیش از گذشته ملموس می‌شود . این برنامه چیزی جز برنامه استراتژیك نیست . مدیریت استراتژیك با تكیه بر ذهنیتی پویا ، آینده‌نگر ، جامع‌نگر و اقتضایی راه حل بسیاری از مسائل سازمانهای امروزی است . پایه‌های مدیریت استراتژیك بر اساس میزان دركی است كه مدیران از شركت‌های رقیب ، بازارها ، قیمت‌ها ، عرضه‌كنندگان مواد اولیه ، توزیع‌كنندگان ، دولت‌ها ، بستانكاران ، سهامداران و مشتریانی كه در سراسر دنیا پراكنده‌اند ، دارند و این عوامل ، تعیین‌كنندگان موفقیت تجاری در دنیای امروز است . پس یكی از مهمترین ابزارهایی كه سازمان‌ها برای حصول موفقیت در آینده می‌توانند از آن بهره گیرند مدیریت استراتژیك خواهد بود .
●مزایای بكارگیری مدیریت استراتژیك در چیست ؟
مدیریت استراتژیك به سازمان این امكان را می‌دهد كه به شیوه‌ای خلاق و نوآور عمل كند و برای شكل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نكند . این شیوه مدیریت باعث می‌شود كه سازمان دارای ابتكار عمل باشد و فعالیت‌هایش به گونه‌ای درآید كه اعمال نفوذ نماید (نه اینكه تنها در برابر كنش‌ها ، واكنش نشان دهد) و بدینگونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت كنترل درآورد .
از نظر تاریخی ، مزیت اصلی مدیریت استراتژیك این بوده است كه به سازمان كمك می‌نماید تا از مجرای استفاده نمودن از روش منظم‌تر ، معقول‌تر و منطقی‌تر راه‌ها یا گزینه‌های استراتژیك را انتخاب نماید و بدینگونه استراتژی‌های بهتری را تدوین نماید . تردیدی نیست كه این یكی از منافع اصلی مدیریت استراتژیك است ولی نتیجه تحقیقات كنونی نشان می‌دهد كه این فرایند می‌تواند در مدیریت استراتژی‌ها نقش مهم‌تری ایفا كند . مدیران و كاركنان از طریق درگیر شدن در این فرایند خود را متعهد به حمایت از سازمان می‌نمایند . یكی دیگر از مهمترین منافع مدیریت استراتژیك این است كه موجب تفاهم و تعهد هر چه بیشتر مدیران و كاركنان می‌شود . یكی از منافع بزرگ مدیریت استراتژیك این است كه موجب فرصتی می‌شود تا به كاركنان تفویض اختیار شود . تفویض اختیار عملی است كه به وسیله آن كاركنان تشویق و ترغیب می‌شوند در فرایندهای تصمیم‌گیری مشاركت كنند ، خلاقیت ، نوآوری و خیال‌پردازی را تمرین نمایند و بدین گونه اثربخشی آنان افزایش خواهد یافت .
●فرایند مدیریت استراتژیك شامل چه مرحله ایست ؟
فرایند مدیریت استراتژیك را می‌توان به چهار مرحله تقسیم نمود :
۱- تحلیل وضعیت
۲- تدوین استراتژی
۳- اجرای استراتژی
۴- ارزیابی استراتژی
۱- تحلیل وضعیت
۱-۱- اهداف بلندمدت ، ماموریت سازمان (علت وجودی و اینكه چه هستیم) ، چشم‌انداز سازمان (چه می‌خواهیم باشیم) .
۱-۲- تجزیه و تحلیل محیط داخلی و قابلیت‌های سازمان .
۱-۳- تجزیه و تحلیل محیط خارجی .
۲- تدوین استراتژی
در تدوین استراتژی باید ابتدا مجموعه استراتژی‌های قابل استفاده را لیست كرده و سپس با استفاده از مدل‌های مختلفی كه در بحث‌های مدیریت استراتژیك آمده است و با توجه به نتایج بدست آمده در تحلیل وضعیت كه در مرحله اول آمده است استراتژی برتر را انتخاب می‌كنیم . در این مرحله باید مدیران میانی و حتی رده پایین سازمان را نیز مشاركت داد تا در آنها ایجاد انگیزش كند .
۳- اجرای استراتژی
برای اجرای استراتژی‌ها باید از ابزار زیر بهره گرفت :
۳-۱- ساختار سازمانی متناسب با استراتژی‌ها .
۳-۲- هماهنگ‌سازی مهارت‌ها ، منابع و توانمندی‌های سازمان در سطح اجرایی .
۳-۳- ایجاد فرهنگ سازمانی متناسب با استراتژی جدید سازمان .
اجرای موفقیت‌آمیز استراتژی به همكاری مدیران همه بخش‌ها و واحدهای وظیفه‌ای سازمان نیازمند است .
۴- ارزیابی استراتژی
برای تعیین حدود دستیابی به هدف‌ها ، استراتژی اجرا شده باید مورد كنترل و نظارت قرار گیرد . ارزیابی استراتژی شامل سه فعالیت اصلی می‌شود :
۴-۱- بررسی مبانی اصلی استراتژی‌های شركت .
۴-۲- مقایسه نتیجه‌های موردانتظار با نتیجه‌های واقعی .
۴-۳- انجام دادن اقدامات اصلاحی به منظور اطمینان یافتن از اینكه عملكردها با برنامه‌های پیش‌بینی شده مطابقت دارند .
اطلاعاتی كه از فرایند ارزیابی استراتژی به‌ دست می‌آید باید به گونه‌ای باشد كه عملیات و اقدامات را تسهیل نماید و باید كسانی یا واحدهایی را معرفی نماید كه نیاز به اصلاح دارند .
برنامه ریزی استراتژیک چیست؟
امروزه اغلب بنگاه‌های اقتصادی با مفاهیمی همچون طراحی مدل‌های طرح تجاری (Business Plan) و ترسیم چشم‌انداز برنامه‌های اجرایی در یک افق مشخص آشنایی دارند، و ترسیم نقشه راه استراتژیک را یکی از ملزومات خود، برای ورود به بازار جهانی و حضور در عرصه رقابت با سایر بنگاه‌ها می‌دانند.

ترسیم چشم‌انداز، بیان مأموریت‌ها و تبیین اهداف، از جمله ضرورت‌هایی است که سازمان‌ها بدان اعتقاد داشته و در این رابطه با توسعه فرهنگ برنامه‌ریزی و توسعه قابلیت‌ها سعی بر اجرای مؤثر آن دارند. در همین رابطه نکته‌ای که ضروری به نظر می‌رسد، شیوه‌های دستیابی به اهداف می‌باشد که تحت تأثیر عواملی همچون جغرافیای محیط، پتانسیل اقتصادی سازمان، فرهنگ حاکم بر جامعه و برخی عناصر دیگر می‌تواند متفاوت ترسیم گردد. شیوه‌هایی که نیازمند مطالعه، ارزیابی و شناخت از بازار و وضعیت موجود سازمان، در طراحی و ترسیم نقشه راه، برای دستیابی به اهداف مشخص شده در چشم‌انداز می‌باشد. به بیانی دیگر می‌توان این‌گونه اظهار نمود که مفهوم برنامه‌ریزی استراتژیک، زاییده فضای رقابتی و محدودیت منابع است. رقابت و محدودیت منابع با رویکردهای خاص خود از جمله محورهای اصلی و زیر بنای برنامه‌ریزی استراتژیک به‌شمار می‌آیند. انسان در جهانی پر از محدودیت زندگی می‌کند. محدودیت منابع مالی، محدودیت‌های زمانی و محدودیت قوای فکری، برخی از وجوه بارز این شرایط هستند. صرف منابع محدود بر موضوعات غیر اصلی، جریمه‌اش واگذاری میدان رقابتی به رقیبی است که منابع (محدود) خود را بر روی موضوعات اصلی متمرکز کرده است. موضوعاتی که نتیجه‌اش مزیت‌های بیشتری (نسبت به رقیب) را به همراه دارد. این مفهوم را می‌توان نوعی (اقتصاد مدیریتی)تلقی نمود که هدف آن به حداکثر رسانی منافع در مقابل هزینه‌هاست.

در بررسی یک نمونه کاربردی می‌توان به شرکتی همانند نوکیا اشاره نمود، که با عمر بیش از ۱۴۰ ساله خود اغلب مردم در سطح جامعه جهانی آن را می‌شناسند. شرکتی پیر، گمنام و زیان‌ده که توانست با بهره‌برداری از یک استراتژی تحول‌آفرین، موجبات تغییر موقعیت خود را در یک دوره زمانی به یک شرکت موفق پدید آورد. در نقطه مقابل این شرکت، ده‌ها شرکت بزرگ دیگر بودند که با ناکارآمدی رویکرد‌های معمول استراتژیک خود نتوانستند چنین تغییری را برای خود رقم زنند.

در مفهوم کلی برنامه‌ریزی استراتژیک، این مطلب کاملاً مشخص است که استراتژی تحول‌بخش تنها در سایه نگرش هوشیارانه به جوهره استراتژی و چگونگی نحوه برنامه‌ریزی استراتژیک شکل می‌گیرد. رویکرد برنامه‌ریزی استراتژیک، این امکان را ایجاد می‌کند تا با شناخت موضوعات اصلی و تمرکز منابع (محدود) برای تحقق آن‌ها به بالاترین منافع ممکن در مقابل رقیب دست یافته شود.

در فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک در یک سازمان عوامل زیادی مورد بررسی قرار می‌‌گیرند، که از جمله آن‌ها می‌توان به اهداف، برنامه‌ها فرآیندهای اصلی و فرعی جاری در سازمان، اقدامات و شاخص‌های پایش و اندازه‌گیری عملکرد، ساختار تشکیلات تفصیلی سازمان و چگونگی توزیع فرصت‌های شغلی به تناسب مأموریت‌های مشخص شده در هر حوزه (زیرساختار)، و تناسب استعدادهای موجود به ظرفیت‌های مورد نیاز اجرا و….. سایر عوامل اشاره نمود.

وجود اهداف و استانداردهای برنامه‌ریزی بر پایه اهداف، در روند سیر برنامه‌ریزی استراتژیک در سازمان بسیار مهم است، این مهم سازمان را برای ترسیم ساختاری منطقی جهت پایش و اندازه‌گیری میزان تحقق برنامه‌ها نسبت به اهداف یاری می‌رساند. از جمله دیگر عواملی که در فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک به گونه‌ای مؤثر مورد توجه قرار می‌گیرد، شاخص‌های عملکرد می‌باشد. شاخص‌های (سنجه‌ها) عملکرد که بر پایه سه رویکرد شاخص‌های کلیدی عملکرد[۱]، شاخص‌های تخصصی عملکرد [۲] و شاخص‌های فصل مشترک عملکرد[۳] بین حوزه‌ها در جداول مکانیزم پایش و اندازه‌گیری عملکرد سازمان مورد توجه قرار می‌گیرند، از جمله عواملی می‌باشند که می‌توانند با شناسایی، ترسیم و انتخاب مناسب عوامل، تصویری علمی و منطقی را از فرآیند پایش و اندازه‌گیری عملکرد کارکنان، حوزه‌ها و سازمان، ترسیم نمایند. در شناسایی و بهره‌برداری از شاخص‌های عملکرد، عوامل مشخص شده در ذیل باید مورد توجه قرار گیرد:

۱)‌ شناخت داده‌های خام: هدف از این مرحله شناخت داده‌های خام مورد نیاز، برای تولید شاخص‌ها است. اندازه‌گیری در صورت ندانستن داده‌های مورد نیاز و منبع داده‌ها بسیار مشکل است. با توجه به معیارهای پذیرش مورد نظر در طرح‌ریزی و ترسیم جداول مکانیزم پایش و اندازه‌گیری عملکرد، استخراج داده‌ه

ای خام متناسب با استانداردهای مشخص شده در هر فرآیند می‌تواند مؤثر باشد.

۲)‌ تعیین داده‌های خام: هدف از انجام این مرحله، تعیین مکان داده‌ها است. در ساده‌ترین حالت، گروه کاری شما تمامی داده‌های خام را جمع‌آوری کرده است و
شما فقط باید شاخص‌های مرتبط را تولید کنید. در سایر موارد داده‌های مورد نیاز شما ممکن است توسط سایر بخش‌ها تعیین شده باشد. در صورتی که در حال حاضر داده‌ای وجود ندارد، گروه باید تشخیص دهد که داده‌های مورد نظر را چگونه و از کجا باید جمع‌آوری نماید.

۳)‌ شناخت حس‌گرها: در ادامه باید بدانیم که در حال حاضر فرآیندها با چه شکلی اندازه‌گیری می‌شوند. از حس‌گرها به عنوان وسیله و یا انسانی که قادر به کشف حضور و یا غیبت پدیده باشد، و بتواند شدت آن پدیده را به صورت کمی با واحد اندازه‌گیری سیستم شما مشخص نماید یاد می‌شود. انتخاب حس‌گرها معمولاً با توجه به پاسخ سؤالات زیر انجام می‌شود:

۳-۱– چه چیزی را می‌خواهیم اندازه بگیریم و آن‌ها چه نوع داده‌هایی هستند؟

۳-۲- چه کسی این اندازه‌گیری را انجام داده و جایگاه وی در سازمان کجا قرار دارد؟

۳-۳- آیا سعی داریم وجود یا عدم وجود چیزی را اندازه گیری کنیم؟

۳-۴- آیا در حال اندازه‌گیری درجه بزرگی چیزی هستیم یا تعداد آن را می‌شماریم؟

۳-۵- اندازه‌گیری من باید تا چه حد دقیق و درست باشد؟

۳-۶- آیا اندازه‌گیری باید در زمان و مکان دقیق و مشخصی انجام شود؟

۳-۷- معیارهای کمی در اندازه‌گیری من چگونه ایفای نقش می‌نمایند؟

۳-۸- معیارهای کیفی (میزان انحراف معیار از استاندارد پذیرش کیفی ترسیم شده در جداول استاندارد) در اندازه‌گیری من چگون ایفای نقش می‌کنند؟

۳-۹- معیارهای اندازه‌گیری من در واحد زمان چگونه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد ؟

۳-۱۰- میزان انطباق معیارهای تعریف شده در اندازه‌گیری زمان اجرا، چگونه با ظرفیت‌های مشخص شده در هر حوزه مورد بررسی قرار می‌گیرد؟

پس از پایان این مرحله، برای هر عنصر داده خام باید یک حس‌گر تعیین گردد. همچنین مکان قرار گرفتن حس‌گر را نیز باید مشخص کنیم.

تعیین زمان‌های اندازه‌گیری: زمان و تعداد دفعات اندازه‌گیری شاخص‌ها در این مرحله معین می‌شوند.

خروجی: شاخص‌های عملکرد و اجزای آن.

۴) طراحی و ایجاد جداول مکانیزم پایش و اندازه‌گیری عملکرد:

در ادامه با توجه به اطلاعات استخراج شده از حوزه اهداف، برنامه‌ها، فرآیندهای اصلی و فرعی، اقدامات، شاخص‌ها با سه ویژگی شاخص‌های کلیدی عملکرد، شاخص‌های تخصصی عملکرد و شاخص‌های فصل مشترک عملکرد بین حوزه‌ها، جداول مکانیزم پایش و اندازه‌گیری عملکرد فرد، حوزه و سازمان طراحی و ترسیم می‌گردد و اطلاعات مربوط به داده‌های استخراج شده درآن درج می‌گردد.

۵) ایجاد بانک‌های اطلاعاتی داده در قالب اطلاعات پیش نیازی فرم شناسنامه مدیریت عملکرد کارکنان : با توجه به رویکردهای اجرایی مشخص شده در قالب برقراری یک ارتباط اثربخش بین دو حوزه اصلی برنامه‌ریزی استراتژیک و مدیریت عملکرد، بانک‌های اطلاعاتی اهداف (شامل اهداف کلان سازمان – اهداف جزیی بخشی و فرابخشی) – فرآیندها (فرآیندهای اصلی و فرآیندهای فرعی)
– اقدامات (با رویکرد دسته‌بندی اقدامات تخصصی و عمومی هرحوزه) – شاخص‌ها (شاخص‌های کلیدی عملکرد، شاخص‌های تخصصی عملکرد و شاخص‌های فصل مشترک عملکرد) و….. برخی اطلاعات دیگر مورد نیاز در ساختار سامانه برنامه‌ریزی استراتژیک سازمان طراحی ایجاد و در قالب بانک‌های اطلاعاتی تخصصی در سامانه مزبور بایگانی می‌گردد.

۲-۱- ۱- فلسفه برنامه‌ریزی استراتژیک

فلسفه برنامه‌ریزی استراتژیک، نشان می‌دهد که درون‌مایه اصلی استراتژی، فرصت‌ها هستند. بدون دستیابی به فرصت‌های استراتژیک، منافع استراتژیک در کار نخواهد بود. در این کتاب با پردازش فرصت‌های استراتژیک به بیان تازه‌ای از شیوه‌های دستیابی به فرصت‌ها می‌پردازیم، که حاصل برقراری ارتباط بین رویکردهای بهبود شناسایی شده در برنامه مدیریت عملکرد چارچوبORISE

در برقراری ارتباط با برنامه‌ریزی استراتژیک در سازمان می‌باشد.

همه سازمان‌ها، برای موفقیت نیازمند بهره‌برداری از مدیریت قوی، منابع کافی، فرآیندهای ارزش‌ساز، نیروی انسانی کارآمد و…

می‌باشند، اما هیچگاه ازخود پرسیده‌اید برای موفقیت چه نیازی به استراتژی وجود دارد؟ بعضاً ممکن است استراتژی همان برنامه بلندمدت تصور شود، و وجود آن نشانه‌ای از دورن‌نگری سازمان
به‌شمار آید. امروزه عمر برخی از استراتژی‌ها کمتر از فاصله بین دو بهار می‌باشد. علاوه بر این همان‌گونه که در ادامه بدان پرداخته می‌شود ماهیت استراتژی دارای مفهومی متفاوت با برنامهمی‌باشد.

ماهیت استراتژی، تشخیص فرصت‌های اصلی و تمرکز منابع در جهت تحقق منافع نهفته در آن‌هاست. امروزه مدیران می‌توانند بنیه مالی خود، توجه مدیریتی و سایر منابع

مهم (ومحدود) سازمان را صرف عرضه یک محصول جدید کنند، و یا آن را در راه تقویت نام تجاری بکار گیرند، شاید بتوانند زمینه بدیع و جدیدی را به فعالیت‌های سازمان خود علاوه نمایند و به همین ترتیب ده‌ها فرصت کسب و کار دیگر نیز وجود آورند.

ولی آنچه که فلسفه استراتژی بدان می‌پردازد: درون‌مایه اصلی (استراتژی، فرصت‌ها)می‌باشند و بدون دستیابی به فرصت‌های استراتژیک منافع استراتژیک در کار نخواهد بود.

در این کتاب در بررسی درون‌مایه فرصت‌ها، به چرخه‌ایمی‌پردازیم که با رویکرد برنامه‌ریزی استراتژیک و بررسی اطلاعات استخراج شده از فرصت‌های بهبود شناسایی شده، از حوزه برنامه‌ریزی و توسعه بهبود عملکرد در برنامه مدیریت عملکرد چارچوب ORISE،

رابطه‌ای اساسی بین حوزه برنامه‌ریزی استراتژیک در سازمان به عنوان بهره‌بردار از اطلاعات استخراج شده در قالب فرصت‌های شناسایی شده با برنامه مدیریت عملکرد به عنوان پدید آورنده این فرصت‌ها برقرار می‌گردد. همانگونه که در گذشته بدان اشاره گردید، ماهیت استراتژی با برنامه متفاوت می‌باشد. در همین رابطه ارتباطات برقرار شده بین حوزه برنامه‌ریزی استراتژیک و حوزه مدیریت عملکرد، در ساختار اجرایی برنامه‌ریزی استراتژیک و مدیریت عملکرد چارچوب ORISE، ارائه اطلاعات فرصت‌های شناسایی شده در برنامه‌ریزی و توسعه بهبود عملکرد در برنامه مدیریت عملکرد چارچوب ORISE، به منطقه بررسی فرصت‌های شناسایی شده جهت برنامه‌ریزی بهبود در حوزه برنامه‌ریزی استراتژیک، توسط مدیران ارشد سازمان جهت تدوین استراتژی توسعه در سازمان می‌باشد. رابطه‌ای که در آن وجوه تمایز ماهیتاستراتژی و برنامه به گونه‌ای مستقل از یکدیگر مورد توجه قرار گرفته است.

رابطه‌ای که در آن، در هر دوره ارزیابی و سنجش هماهنگ عملکرد کارکنان، حوزه‌ها و سازمان ضمن شناسایی فرصت‌ها و تهدیدهای سازمان به غربال‌گری اطلاعات در این رابطه پرداخته
می‌شود. متعاقب غربال‌گری اطلاعات در حوزه برنامه‌ریزی و توسعه بهبود عملکرد در برنامه مدیریت عملکرد ORISE،

اطلاعات مربوط به فرصت‌های شناسایی شده تفکیک و جهت بهره‌برداری در ساختار برنامه‌ریزی استراتژیک سازمان، مورد توجه مدیران ارشد و اجرایی سازمان قرار می‌گیرد.

۲-۱-۲- تعریف برنامه‌ریزی استراتژیک

برنامه‌ریزی استراتژیک، با توجه به امکانات و محدودیت‌های درونی و بیرونی، فرآیندی است در جهت تجهیز منابع سازمان و وحدت بخشیدن به تلاش‌های آن، برای نیل به اهداف و رسالت‌های بلندمدت. با استفاده از نظرات السن و ایدی (olsen and Eadie)

برنامه‌ریزی استراتژیک را می‌توان تلاش منظم و سازمان یافته در جهت اتخاذ تصمیم‌ها و انجام اقدامات بنیادی تعریف کرد که به موجب آن، سازمان چیست؟ چه می‌کند؟ و چه اموری را انجام می‌دهد؟ مشخص خواهد شد. برنامه‌ریزی استراتژیک در بهترین شکل، نیازمند جمع آوری اطلاعات بسیار وسیع، جستجوی گزینه‌های مختلف و تأکید بر تأثیرات آینده و تصمیماتی که امروز اتخاذ می‌شوند، خواهد بود.

برنامه‌ریزی استراتژیک فرآیند مستمر و نظام‌مندی است که اعضای سازمان را کمک می‌کند تا:

– در تعیین اهدافی که به آینده مربوط می‌شود هر چه بهتر تصمیم‌گیری کنند.

– چگونگی رسیدن به این اهداف را مشخص کنند.

– میزان حصول به این نتایج را مشخص کنند.

برنامه‌ریزی استراتژیک فرآیندی است که از مراحل زیر تشکیل شده است:

۱- طرح ریزی وتدوین اهداف آینده سازمان :

در فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک یک سازمان مهمترین عامل جهت یک برنامه‌ریزی مؤثر شناخت، طرح‌ریزی و تدوین اهداف آینده سازمان می‌باشد، که این وظیفه خطیر و دارای مسؤولیت‌های خاص طرح‌ریزی به عهده مقامات ارشد سازمان می‌باشد و به همین منظور آنان باید اهداف آینده سازمان را به‌درستی بشناسند و بیان کنند. این مهم که در مدل برنامه‌ریزی استراتژیک و مدیریت عملکرد در چارچوب O-RISE

با رویکرد بهره‌برداری از مدل توزیع آبشاری اهداف به برنامه‌های سازمان میسر می‌گردد، نیازمند درک و تشخیص صحیح مأموریت‌ها و مقاصد سازمان و بیان آن‌هاست.

۲-‌ شناخت اهداف و استراتژی‌های سازمان و برنامه‌ریزی تحلیل فاصله

در این مرحله باید وجوه تمایز بین اهداف و مأموریت‌های آتی سازمان با اهداف و مأموریت‌های فعلی سازمان مورد بررسی قرار گیرد و میزان فاصله بین آن‌ها تعیین می‌گردد

۳-‌ تجزیه و تحلیل پتانسیل اقتصادی سازمان:

هدف از تجزیه و تحلیل پتانسیل اقتصادی سازمان، بررسی کمبودها و عوامل مورد نیاز سازمان برای تحقق اهداف آینده می‌باشد.

۴-‌ شناسایی وضعیت موجود سازمان:

در این مرحله در برنامه‌ریزی استراتژیک باید تصویری کامل از اهداف موجود، منابع و شرایط محیطی سازمان و آثار آن‌ها بر یکدیگر به دست آورده شود.

۵-‌ تعیین تغییرات مورد لزوم در استراتژی‌ها :

با توجه به بررسی وضعیت موجود سازمان در مرحله قبل، این امکان برای برنامه‌ریزان وجود

دارد که فاصله بین اهداف و استراتژی‌های آینده با وضعیت موجود را دریابند و در این رابطه اقدام‌های لازم پیش‌بینی گردد.

۶-‌ تصمیم‌گیری در مورد استراتژی مطلوب:

این مرحله شامل تعیین استراتژی‌های ممکن، ارزیابی هر یک از آن‌ها و انتخاب
اصلح از میان آن‌هاست.

۷-‌ طراحی مدل توزیع آبشاری اهداف به برنامه‌های سازمان:

با توجه به رویکرد‌های اجرایی مشخص شده در طرح‌ریزی و تبیین اهداف و برنامه‌های سازمان در دستیابی به یک رویکرد مطلوب برنامه‌ریزی استراتژیک، مدل توزیع آبشاری اهداف به برنامه‌ها به شکل کاربردی آن برای سازمان طرح‌ریزی و ترسیم می‌شود. این اقدام می‌تواند با بهره‌برداری از سامانه‌های نرم افزاری در شکل خاص خود اجرا گردد.

۸-‌ طرح‌ریزی و تشکیل بانک اطلاعات اهداف سازمان:

در این مرحله با بررسی اهداف کلان ترسیم شده در چشم انداز سازمان، و بررسی مأموریت‌های سازمان در حوزه‌های مختلف، اهداف جزیی مورد نظر جهت اجرا در کلیه حوزه‌های بخشی و فرابخشی سازمان ترسیم می‌گردد. اهداف مشخص شده در یک بانک اطلاعاتی نرم‌افزاری می‌تواند آرشیو و نگهداری گردد.

۹-‌ طرح‌ریزی و تشکیل بانک اطلاعات برنامه‌های سازمان:

با توجه به اهداف ترسیم شده برای کلیه حوزه‌ها در این مرحله، برنامه‌های استخراج شده از اهداف مورد نظر با سه رویکرد برنامه‌های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت به تناسب نیازمندی‌های برنامه‌ای مشخص شده تفکیک در بانک اطلاعاتی برنامه‌های سازمان نگهداری می‌گردد.

۱۰-‌ طرح‌ریزی و ایجاد بانک اطلاعات فرآیندها و اقدامات سازمان:

با توجه به دسته‌بندی‌های مشخص شده در حوزه اهداف و برنامه‌های بخشی و فرابخشی سازمان، برنامه‌های اجرایی در هر حوزه با رویکرد برنامه‌ریزی اقدامات و فعالیت‌ها متناسب با فرآیندهای اصلی و فرعی مورد نظر جهت اجرا در حوزه‌ها دسته‌بندی گردیده و می‌تواند در قالب بانک‌های اطلاعاتی مربوط به هر حوزه نگهداری گردد.

بخشی از کتاب : برنامه ریزی استراتژیک و مدیریت عملکرد ORIS

اثر : محسن لاسمی

[۱] – Key Performance Indicator

[۲] – Specialize Performance Indicator

[۳] – Cross Functio
تفکر استراتژیک (Strategic Thinking) چیست؟
در این بررسی ضرورت تفکر استراتژیک و مزیت های آن، ماهیت و کارکرد آن و در نهایت یک الگوی مفهومی برای این شیوه تفکر تشریح می شود. منظور اصلی مقاله تنها تبیین این رویکرد مهم مدیریتی نسیت، بلکه آنچه امید داریم در انتهای مقاله حاصل شود، شکل گیری مجموعه ای از مولفه های دیدگاهی پیرامون محیط کسب و کار است. دیدگاهی که می تواند اثربخشی مدیران را توسعه بخشد.

تعریف تفکر استراتژیک (Strategic Thinking) عبارت است از : ابزاری برای معرفی مفاهیم و رویکردها. ولی معرفی تفکر استراتژیک از طریق تعریف آن کاری کم اثر است. علت این امر در پیچیدگی مفهومی این رویکرد نهفته است. تعاریف متعددی که برای تفکر استراتژیک ارائه شده، هر یک به جنبه هایی از این رویکرد توجه داشته اند. هرچند هیچ یک تمامی ابعاد را دربر ندارند. در چنین شرایطی بهتر است برای معرفی به جای تعریف، به ماهیت و ویژگی های تفکر استراتژیک پرداخته و بدین ترتیب تلاش شود تا نمای صحیحی از این رویکرد تصویر گردد.

از دیدگاه ماهوی تفکر استراتژیک یک بصیرت و فهم است. این بصیرت کمک می کند تا در شرایط پیچیده کسب و کار :

واقعیت های بازار و قواعد آن به درستی شناخته شود.ویژگی های جدید بازار زودتر از دیگران کشف شود.جهش های(ناپیوستگی های) کسب و کار درک شود.برای پاسخگویی به این شرایط راهکارهای بدیع و ارزش آفرینی خلق شود.

تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موءثر است و کدام یک موءثر نیست و چرا و چگونه عوامل موءثر برای مشتری ارزش می آفریند.

این بصیرت نسبت به عوامل تأثیرگذار در خلق ارزش، قدرت تشخیص ایجاد می کند. بدون این تشخیص(صرف منابع مادی و معنوی)، سازمان برای دستیابی به موفقیت بی حاصل خواهد بود. کن ایچی اومی(K.OHMAE) در کتاب معتبر خود با عنوان «تفکر یک استراتژیست» چنین اظهار می دارد که: اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید، هر قدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارد کنید، سرانجام نتیجه ای جز سردرگمی و شکست حاصل نخواهد شد.تفکر استراتژیک پیش بینی آینده نیست بلکه تشخیص به موقع خصوصیات میدان رقابت و دیدن فرصت هایی است که رقبا نسبت به آن غافل هستند.

جف بزوس(J.BEZOS) بنیانگذار شرکت آمازون، هنگامی که در سال ۱۹۹۵ قابلیت فروش کتاب بر روی اسنترنت را کشف و آن را تبدیل به یک کسب و کار کرد، تشخیص داد که توزیع کتاب بر روی شبکه اینترنت نه تنها هزینه ها را کاهش می دهد بلکه قابلیت هایی برای مشتری می آفریند که به هیچ وجه با نظام توزیع سنتی قابل تأمین نیست(خلق ارزش برای مشتری). امروز این شرکت با عمر کوتاه خود به فروش سالیانه ای بیش از ۱/۳ میلیارد دلار دست یافته است که این رقم در مقایسه با فروش ۷/۰ میلیارد دلاری شرکت بزرگی همچون جان وایلی (John Wiley) با ۲۰۰ سال سابقه ، ارزشمندی بصیرت نسبت به عوامل ارزش آفرین بازار را نشان می دهد.

تفکر استراتژیک از طریق تشخیص و تقویت فعالیت هایی که ارزش های منحصر به فردی برای مشتری ایجاد می کند، مزیت رقابتی می آفریند. این کار از طریق فهم قواعد بازار و پاسخگویی خلاقانه به آن انجام می شود و این امر در محیط ناپایدار و متحول کسب و کار ، یک رویکرد بینظیر است.

تفکر استراتژیک در قالب قواعد ساده و عمیق ظاهر می شود. این قواعد مدل ذهنی خاصی را ایجاد کرده و مبنای تصمیم گیری های روزانه تا جهت گیری کلی سازمان خواهد بود. شرکت اسباب بازی لگو، این استراتژی را در مفهوم « هر محصول تولیدی حتماً باید برای کودک یادگیری داشته باشد» و شرکت مشاورین بین آن را در «تعهد به نتیجه برای مشتری» فرموله کرده اند. این عبارت ساده ولی عمیق، جهت گیری اساسی این شرکت ها را مشخص کرده و مبنای خلق ارزش برای مشتری و مزیت رقابتی برای سازمان را به روشنی بیان می کنند.

تفکر استراتژیک برای سازمان و ذینفعان آن انگیزه و تعهد ایجاد می کند . این انگیزه و تعهد از طریق قدرتی بوجود می آید که در حقیقت ساده و در عین حال جذاب است. به قول آنتونی سن اسکوپری ” اگر می خواهید کشتی بسازید لازم نیست مردم را فرابخوانید و برای هر کس وظیفه ای مشخص سازید، بلکه کافیست به آنان عظمت بی پایان دریا را نشان دهید”.

هنری مینتزبرگ تفکر استراتژیک را یک نمای یکپارچه از کسب و کار در ذهن می داند. گری هامل آن را معماری هنرمندانه استراتژی بر مبنای خلاقیت و فهم کسب و کار توصیف می کند. رالف استیسی آن را طرح ریزی بر مبنای یادگیری می شناسد. هر یک از این تعابیر نمایی از این رویکرد را ارائه میکنند، بدون آنکه هیچ یک مدعی بیان تمامی این رویکرد باشند.

 

491 بار مشاهده
ارسال شده توسط مدیر سایت

بخش نظرات

اگر کاربر سایت هستید، برای ثبت نظر با مشخصات خود، ابتدا شوید.